پاسخ‌ها درونِ خودِ تواَند

پاسخ‌ها درونِ خودِ تواَند

زندگیِ اغلب ما در گذشته و آینده می‌گذرد بنابراین تعجبی ندارد که صرفاً در پیامدهای مثبت یا منفی تصمیم‌هایمان زندگی کنیم. یا محزون از انتخابی نادرست، زانوی غم بغل گرفته‌ایم و زندگی خویش را اشتباهی بیش نمی‌بینیم، یا برای انتخابی درست، در لذتی کوتاه و اندوهی دراز غرقه‌ایم.

در هر دو حالت، ما نگران آینده‌ایم و این نگرانی، دستاوردی جز حزن و اندوه نخواهد داشت. آرزو می‌بافیم، برای آن برنامه‌ریزی می‌کنیم و تمام سعی خویش را بر مسئله‌ی دانستن، باروری ذهن و رسیدن به مقصود می‌گذاریم تا مبادا تصمیمی غلط و از روی ناآگاهی، در کارنامه گذشته ما رقم بخورد و به این واسطه آینده‌مان دچار تبعات منفی گردد. چه بسا به خواسته‌هایمان هم می‌رسیم اما همیشه انگار چیزی کم است. کسی از ما جلوتر و بهتر است و بیشتر دارد. کسی انگار نبوده که چیزی به ما بگوید تا ما آگاه‌تر پیش برویم. گویی همیشه چیزی در زندگی ما غلط است. یا شرایط یا جغرافیا و محیط یا نحوه پرورش یا…

این مدل از زندگی، سراسر تلاطم و اندوه و شادی‌هایش اندک است. رقابت و سرزنش، بابِ همواره گشوده‌ایست که ذهن، لحظه‌ای از انجام آن غافل نمی‌شود و از این دست پیام‌ها آنقدر بر سرِ مان می‌ریزد که فرصتِ توجه به خویشتنِ خویش را از ما می‌ستاند تا جایی که خسته و مستهلک، فقط به دنبال لحظه‌ای درنگ می‌گردیم تا شاید خودمان را بیابیم.
توجه به یک زمان (حال) نه دو زمان (گذشته، آینده)، کمی گرد و خاک‌ها را می‌خواباند. بعد از آن ببین در میان این هیاهو کجایی؟ شاید تو هم مثل من گمشده باشی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *