آنچه قصه به ما پیشکش می‌کند

آنچه قصه به ما پیشکش می‌کند

قصه‌ها به دنیا جان می‌بخشند و آن را سرشار از هیجان می‌کنند. ما «قصه خواندن» را دوست داریم، پیگیر زندگیِ شخصیت‌ها می‌‌شویم، با آن‌ها همذات پنداری کرده، می‌خندیم، گریه می‌کنیم و عاشق می‌شویم.  همواره در کودکی، شنیدن قصه از زبان مادر یا پدر و بعد از آن، خواندن کتاب‌های داستانی و دیدن فیلم‌های قصه محور، آرامش بخش و لذت آفرین بوده‌ است.

اگر از دور به انسان‌ها بنگریم، این‌گونه به نظر می‌رسد که هرکس روزی به دنیا می‌آید، زندگی را می‌گذراند و می‌میرد. یک روند تکراری، یک روزمرگیِ پر از عادت. اما از فاصله خیلی نزدیک، اوضاع کمی فرق می‌کند. هر فرد، قهرمان زندگی خویش است؛ از این رو به اعتقاد اغلب افراد، می‌شود از زندگی‌شان، فیلم ساخت و حتی رمان نوشت. آغاز این باور، درست در زمانیست که زندگیِ خارج از قصه‌ها را لمس می‌کنیم. وقتی که از تخیلات و هیجانات جاری در قصه‌های کودکی‌مان فاصله گرفته و پا به دنیای به اصطلاح واقعی می‌گذاریم. آنگاه خودمان صاحب قصه می‌شویم و از بازگو کردن آن برای دیگران مسرور می‌گردیم. ما آدم‌هایِ درخشانِ زندگیِ خود انگاشته می‌شویم و حتی اگر رنگِ زندگی‌مان از بیرون، خاکستری و معمولی به نظر بیاید اما از دیدگاه شخصی، صاحب یک زندگی کاملاً رنگی هستیم. آنقدر رنگی، که هر اتفاقی در آن قابل تعریف، هر تجربه‌ای قابل انتقال و هر احساسی جار زدنی است. در معاشرت‌ها، رویدادهای زندگی را به شیوه‌ای هر چه جذاب‌تر تعریف کرده و با یک شروع، اوج و پایانی مناسب و گاهی با طرح یک چالش و  یک تعلیق، مخاطب را تا انتهای داستان با خود همراه می‌کنیم.

همه ما قصه‌گوییم. بعضی بسیار خوب از پس این کار برمی‌آیند و بعضی، متوسط ظاهر می‌شوند اما گمان می‌کنم تمام انسان‌ها در خلوت خویش و برای خودِ درونی‌شان، به خوبی از آرزوهای نزدیک و دور خویش قصه بافته‌اند و از آن به وجد آمده‌اند.

قصه‌ها پیچیدگی‌های زندگی را ساده‌تر و بال‌های تخیل را وسیع‌تر می‌کنند و اجازه چندباره زندگی کردن ذهنی را به ما می‌دهند. در دنیای قصه‌ها هر ناممکنی ممکن می‌شود و این ارمغان داستان‌ها برای واقعیت انسان است.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *