Dead Man؛ یافتن معنای مرگ در دنیایی سورئال

Dead Man؛ یافتن معنای مرگ در دنیایی سورئال

ویلیام بلیک را با نقاشی‌هایش که در کتاب هنرستان چاپ شده بود، می‌شناختم. آثاری گیرا که در ورق زدن کتاب همواره چشمانم را به خود خیره می‌کرد و به زبانی که برایم ناشناخته بود می‌گفت: «خوب به من نگاه کن.» این‌چنین وارد دنیای مرموزی می‌شدم و بعد از لحظاتی، گاه با وحشت، کتاب را می‌بستم و گاه با تحیّر، باز هم کتاب را می‌بستم. آثارش معنای عمیقی داشت که زمانی فهم آن برایم دشوار بود.

با این پیش‌زمینه فکری در مورد آثار او، به تماشای فیلم «Dead Man» ننشستم! بلکه به صورت کاملاً اتفاقی و به پیشنهاد یک دوست، آن را دیدم. اما دیدن این فیلم برای من برابر بود با خواندن شعر یا تماشای تابلویی از «ویلیام بلیک» که حالا به چاشنی هنر هفتم هم آراسته شده بود.

فیلم در نوع خودش شاهکار است و بدون اینکه بخواهد شعار دهد، اندیشه ویلیام بلیک، شاعر و نقاش جسور بریتانیایی که پیچیدگی‌های معنایی، تناقض‌های وجودی، رمز و اشارات در اشعار و نقاشی‌هایش تجلی یافته است را، نرم و روان بیان می‌کند. کارگردان تسلط کاملی به آنچه می‌ساخته، داشته و درصدد بازگو کردن مفهوم فلسفی عمیق مرگ است. به سبک فیلم‌هایی با چنین مفاهیم سنگینی، تنها مخاطبان پیگیر و با حوصله، تا آخرین دقایق فیلم با آن همراه می‌شوند.

نام شخصیت اصلی داستان، ویلیام بلیک است و انتخاب این نام برای او کاملاً تصادفی به نظر می‌رسد. در سکانس ابتدایی، او را روی صندلی قطار در حال چرت زدن می‌بینیم و در طول پنج دقیقه اولیه فیلم، تنها صدای قطار، خواب او و تغییر مسافران بعد از هر بار بیداری‌اش را مشاهده می‌کنیم. اینجاست که فیلم به ما از روند کُند و سکوت‌های معنادارش می‌گوید. غرق شدن در دنیای تصویریِ سیاه و سفیدِ کم دیالوگی که «جیم جارموش» با توجه به تضادها و انسان‌هایی که با این تضادها معنا می‌یابند، به مخاطب منتقل می‌کند.

در سکانس دیگر، مسئول قطار درست روبروی بلیک می‌نشیند و دیالوگ‌هایی سورئال را بازگو می‌کند. آنچه او می‌گوید وقایعی است که ما در انتهای فیلم شاهد آن خواهیم بود و این روند گردونه‌وار فیلم دلالت دارد بر معنای ژرف اسراری که در آن بسیارند و نشانه‌وار منتظر کشف و شهود مخاطب اند. پرداختن به خصلت‌های مختلف انسانی که در قالب شخصیت‌های متفاوت ارائه شدند، چگونگی دگردیسی یک انسان از مواجهه تا پذیرش مرگ و اینکه همیشه در هر سکانس جایی برای مخاطب درنظر گرفته شده تا خود را آنجا ببیند و برگزیند که چگونه بیندیشد، از نقاط قوت آن محسوب می‌شود.

پس از پایان فیلم، احساس می‌کردم برای چند ساعت تماشاگر دنیایی سورئال بودم. اگر برایتان تجربه چنین فضایی با کارگردانی بی‌نظیر«جیم جارموش» و بازی تحسین برانگیز «جانی دپ» و دیدن دنیا از قاب نگاه «ویلیام بلیک» جالب است، دیدن آن را از دست ندهید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *