The Imitation Game؛ برملا شدن یک راز

The Imitation Game؛ برملا شدن یک راز

 

دیدن فیلم، پیرامون دغدغه‌هایم همیشه جذاب و دلچسب است. هر وقت سؤالات بی‌جوابی حول یک موضوع دارم به سراغ  فیلم‌ها می‌روم و به تجربه می‌دانم که حتماً برایم راهگشاست. این کار را از آن جهت دوست دارم که پنجره‌های مغزم را برای ورود هوای تازه باز می‌کند.

پرسش‌های فراوانی حوالی ماهیت جنگ و خشونت و ارتباط آن با ذات انسانی دارم. دیدن فیلم‌‌ها با چنین مضامینی، بینشی عمیق در این‌باره به من داده‌ است. جنگ‌هایی که در سیر تاریخ هضم شدند و دیگر هیچ چیز محرمانه‌ای در پس چهره مکارشان وجود ندارد، دستمایه کارگردانان می‌شود تا آن را صیقل دهند و بر پرده نقره‌ای بنشانند و آیینه عبرت کنند برای حال امروزمان.

«بازی تقلید» فیلمی در ژانر زندگینامه‌ای و نامزد هفت اسکار و برنده اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی است که بر اساس یک داستان واقعی، زندگی «آلن تورینگ»، ریاضیدان و پدر علم کامپیوتر را در چهار مرحله روایت می‌کند. نوجوانی، در خلال جنگ جهانی دوم، بعد از جنگ و مشغول کارهای علمی، در دوران افسردگی بعد از محکومیت به جرم همجنسگرایی. کارگردان فیلم «مورتن تیلدام» با هوشمندی سعی کرده است تمام وقایع مهم زندگی او را به صورت مستقیم و غیرمستقیم نشان دهد. مثلاً در فیلم هیچگاه به مرگ «تورینگ» پرداخته نمی شود اما در سکانسی او را مشغول جمع کردن سیانورهای ریخته شده در کف اتاق می‌بینیم که نشانه‌ای است غیرمستقیم به خودکشی‌اش با سیانور. محور اصلی قصه در زمان جنگ جهانی دوم است که دولت بریتانیا از «تورینگ» می‌خواهد برای رمزگشایی از دستگاه کدینگ نازی‌ها با چند نابغه و زبان شناش دیگر همکاری خود را آغاز کند تا بتوانند با دستیابی به اطلاعات سرّی آلمان‌ها، بر آن‌ها غلبه کنند و فاتح جنگ شوند.

بازی‌های بی‌نقص بازیگران و دیالوگ‌های فوق العاده دقیق و ‌حساب شده، مثل مواردی که در زیر آورده‌ام، نقطه قوت فیلم محسوب می‌شود و ماهیت انسان‌ها را در مواضع قدرت، علم و تمایلات، بسیار عالی به نمایش می‌گذارد.

-«سوال جالب‌تر اینه که چون یه ماشین نسبت به ما متفاوت فکر میکنه، یعنی در واقع اصلاً فکر نمی‌کنه؟؟ ما به آدم‌ها اجازه می‌دیم که متفاوت از همدیگه فکرکنن، علت این تفاوت مزه ها چیه؟ این تمایلات…  غیر از این نیست که مغزهامون متفاوت عمل می‌کنن و اگه می‌تونیم همچین چیزی را راجع به مغز خودمون بگیم، چرا نتونیم راجع به مغزهایی بگیم که از فولاد و مس و سیم ساخته شدن؟»

-«میدونی چرا مردم از خشونت خوششون میاد؟ بخاطر اینکه احساس خوبی داره. انسان‌ها، خشونت را به شدت راضی‌کننده می‌دونن. اما اگه اون رضایت را برداری، اون کار توخالی می‌شه»

و دیالوگی که سه بار در طول داستان تکرار می‌شود: «گاهی وقتا همون آدمی که هیچکس فکرشم نمیکنه، کاری میکنه که هیچکس فکرشم نمیکنه»

نقطه اوج داستان درست جایی است که این نخبگان و همچنین سردمداران حکومتی با این پیش فرض که هدف ما اتمام جنگ است نه فقط نجات چند صد انسان، با پنهان‌کاری تصمیم می‌گیرند چه کسی زنده بماند و چه کسی بمیرد و اینجا چهره کریه همه جنگ‌ها برای ما آشکار می‌شود. «تورینگ» در جایی از فیلم می‌گوید: «هر روز تصمیم می‌گرفتیم که کی زنده بمونه و کی بمیره…مردم جنگ رو مثل یه نبرد حماسی می‌دونستن. آزادی در مقابل ظلم، دموکراسی در مقابل نازیسم، ارتشی از میلیون ها سرباز زخمی روی زمین، ناوگانی از کشتی‌ها که ته اقیانوس غرق می‌شدن، هواپیماهایی که اونقدر از آسمون بمب می‌انداختن که خورشید رو محو می‌کردن. ولی جنگ برای ما این نبود، جنگ برای ما فقط شش تا نابغه رمزگشایی در یک روستای کوچک در جنوب انگلیس بود»

روایت فیلم هرگز به صورت خطی نیست و بین سالهای ۱۹۵۱، ۱۹۳۹ و ۱۹۲۸ می‌گردد و گاهی این مسئله را تا انتها درنمی‌یابیم. فیلم با صحنه‌ای در اتاق بازجویی آغاز می‌شود و در مدخل، دیالوگ‌هایی که توسط شخصیت اصلی ادا می‌‍‌‌شود ما را از وجود یک راز آگاه می‌کند: «اگه به دقت گوش ندی ممکنه چیزهایی رو از دست بدی. چیزهای مهمی رو.من مکث نمیکنم، حرفهام رو تکرار نمی کنم و شما هم وسط حرف من نمی‌پری» در این حالت بیننده گمان می‌کند مخاطب این دیالوگ ها اوست پس کنجکاوانه به دیدن یک فیلم دو ساعته ترغیب می‌شود. بازی بی‌نظیر «بندیکت کامبربچ» با بهره گیری مناسب از حرکات و میمیک چهره، نحوه بیان و نوع راه رفتن که کاملاَ بیانگر تمایلات و شخصیت «آلن تورینگ» است، آن را برای بیننده باورپذیرکرده است.

تماشای این فیلم محترم را به همه پیشنهاد می‌کنم.

 

2 نظر در “The Imitation Game؛ برملا شدن یک راز

  1. «انسان‌ها، خشونت را به شدت راضی‌کننده می‌دونن. اما اگه اون رضایت را برداری، اون کار توخالی می‌شه»

    بهترین دیالوگی بود که در این چند وقت شنیده‌ام. این فیلم رو خیلی وقت پیش دیده بودم ولی حالا ترغیب شدم که مجدداً تماشایش کنم..

    • دیدن فیلم هایی از این دست، جان آدمی را مصفا می کنه… و چه بهتر که چند بار دیده بشه. به نظر من اگر از کل فیلم تنها یک سکانسش در تعالی بینش ما به زندگی مؤثر باشه، اون یه فیلم خوب محسوب میشه.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *