از امروز تو بر من مسلط خواهی شد

از امروز تو بر من مسلط خواهی شد

«ای عبور ظریف، بال را معنی کن، تا پَر هوش من از حسادت بسوزد.» و زندگی در صدد فهماندن این مطلب به من با هزاران شیوه، خبر رهایی از این هوش دست و پا گیر و قدم نهادن در وادی جسارت و تجربه را می‌دهد. می‌گوید که اگر به بال‌های پرتوان کودکت توجه کنی، پَر هوشت از حسادت خواهد سوخت و چه مبارک سوختنی. حکایت، حکایت کودکی کردن است با دو بال که خستگی را نمی‌فهمد و هماره با شوق، در آسمان‌های خیال و خلاقیت جولان می‌دهد، هیچگاه پایان نمی‌پذیرد و خوش‌دلی می‌آورد. کودکی یک دوره تمام‌شونده نیست، بلکه در سنی از شکل بیرونی به درون ما می‌رود و تا ابد همراه ما می‌ماند. اگر جزو افراد خوش شانس باشیم، به او بها می‌دهیم و زندگی را احساس می‌کنیم و شادمانه می‌گذرانیم، اگر نه، او را نادیده می‌گیریم و همانا این آغاز مصائب ما خواهد بود. حقیقتاً نگریستن از چشم یک کودک، درست زمانی‌که جوانی، میانسالی و یا پیری را به تجربه نشسته‌ای، نه تنها اشتباه و یا مسخره نیست که حتی بسیار لازم و حیاتی است. برای برخورداری از کودک درون شادمانه هیچ‌گاه دیر نیست و استمرار داشتن آن در روزهای‌ خاکستریِ بزرگسالی، فراخ بال می‌آورد. با چیدن بال‌های کبوتر کودکی‌مان آنچه از دست می‌دهیم قدرت، شجاعت و انبساط روح است و چیزی که به دست می‌آوریم انتقاد از خود و تحمیل فشار به خویشتن در راستای همیشه بی‌نقص بودن و خوب به نظر رسیدن است. آن‌وقت است که کودکمان را در زاویۀ تند یک ذوزنقۀ ذهنی منزوی می‌کنیم. و ذوزنقه شکلی است چهارضلعی که فقط دو ضلع آن با هم موازی هستند. امشب سعی کردم کودک درونم را ببینم. داشت روی دو ضلع موازی قدم می‌زد. گاهی می‌رفت و می‌چپید درآن زاویه تند و قل می‌خورد به سمت زاویه قائمه. با خودش حرف می زد و چیزهایی می‌گفت. به صدایش گوش کردم. از توجه من خیلی خوشحال شد.

جایی خواندم که نوشته شده بود: «هنرمند بزرگ، چشمان کودک و بینش پیر خردمند را دارد.» و هرچه می‌گذرد بیشتر مطمئن می‌شوم که یک کارتونیست موفق، صاحب یک کودکِ درون شاد و فعال و راضی است. حالا می‌خواهم برای شروع حمایت از کودک درونم، ترس از اشتباه کردن را به صورت عملی هدف قرار دهم. دست راستم قراردادی و نظم آموخته شده و خوب می‌داند خط صاف و واقعگرایی متعارف یعنی چه. اما دست چپم هنوز بدوی است و من این را یک شانس بزرگ می‌بینم. با اشتیاق قلم به دست چپ گرفتم و به کودکم فرصت خلق دادم و او خودش را کشید. من آن را منتشر می‌کنم (تصویر بالای متن)،حتی اگر خوب به نظر نیاید و یا اشتباه کشیده شده باشد.

پا نوشت:

برای برخورداری از کودک درون شادمانه هیچ‌گاه دیر نیست.

 

4 نظر در “از امروز تو بر من مسلط خواهی شد

  1. نوشته هات، اندیشه ات و نگاهت را دوست دارم الهام عزیزم و از صمیم قلبم خوشحالم که در مسیر مورد علاقه ات گام بر میداری. برایت همیشه شادی و موفقیت و آرامش را آرزو میکنم.😍

    • مرسی مهسای عزیز. امیدوارم تو هم در مسیر علاقه ات پیش بری.

  2. خیلی خوشحالم باهات اشنا شدم الهام و چه اشنایی شیرین تر از هم گروهی بودن با تو در کلاس کارتون 🙂
    خیلی متنت شبیه حال و هوای خودم بود البته با تفاوت هایی

    • من هم بسیار خوشحالم که دوستی مثل تو پیدا کردم. امیدوارم همواره بتونیم در مسیر درست باشیم و به هم کمک کنیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *