رابطه‌های بد کوک

رابطه‌های بد کوک

حتماً برای هر کدام از ما مسائلی پیش آمده که حل کردن آن را به تعویق بیندازیم. جمله‌ای که این‌طور وقت‌ها می‌گوییم این است: «گذشت زمان، آن را حل می‌کند.» گذر زمان اثر خیلی از محنت‌ها را کمرنگ می‌کند و ضربه‌گیر خوبیست، اما گمان می‌کنم این جمله که امروزه به عنوان یک کلیشه مرسوم شده است، در جایگاه خود استفاده نمی‌شود. کاربرد این قول، برای پیشامدهایی که از بیرون به درون ما می‌آیند عاقلانه‌تر است تا مسائلی که از درون به بیرون می‌جوشد. مثلاً اگر کسی در تکاپوی رسیدن به مقصودی، روز و شب را به هم دوخته و از کاری فروگذار نکرده باشد اما سرانجام مراد حاصل نشود، این سخن مناسب حال او خواهد بود. بدین معنا که گذشت زمان، حکمت نرسیدن به خواسته‌ات را بر تو آشکار می‌کند و غمی که اکنون چون سنگِ خارا در دل توست با گذر زمان و فهم تو از حکمت آن، تبدیل به قند می‌گردد و درونت حل خواهد گشت. لیکن در چیزی مثل ارتباط با دیگران که از درون هر فرد می‌جوشد، این جمله مصداق ندارد. واقعیت این است که در چنین مواردی این بیان، تنها یک گریزگاهِ دغاست که تاثیری بر روند بهبودی یا رهایی از مسئله ندارد. در یک رابطه خوش کوک، شما به طرف مقابل چیزی می‌دهید که به آن باور دارید و آن مسلک شما گشته و چیزی که می‌ستانید همان عصاره شخصیت اوست. حالا یک رابطه بد کوک را در نظر بگیرید؛ این رابطه جولانگاه نقش و نقاب‌ و سکوت بر‌ بستر تحمل است و بده بستان در آن چیزی است که باور طرفین نیست. در چنین مواقعی نکویی در مؤانست، به دوش زمان ‌افکنده می‌شود. ظاهر رابطه، به امید حصول خیریت با گذشت زمان، عادی جلوه می‌کند اما در اصل کج‌دار و مریز طی می‌شود و در لایه‌های زیرینِ ذهن، ترس از پایان دادن وجود دارد. پس گفتگو برای حل مسئله‌ عذاب آور است. این ترس وقتی به وجود می آید که بخش هایی از ما هنوز از در کنار او بودن، لذت می‌برد. هراسِ از دست دادن تجربۀ خوشی‌هایی که با اتمام رابطه، دیگر تجربه نمی‌شوند. پس حاضریم فقط برای تکرار شادی‌هایی که تنها با او تجربه کرده‌ایم و یا منفعت‌هایی که از جانب او به ما رسیده، در ظلمت یک رابطه جان بکنیم. هرچند ماندن در این پیوستگی تلخ، گوشه امنی محسوب ‌شود ولی با پایان دادن به رابطه‌ای که دیگر کار نمی‌کند، راه‌های جدیدی به روی ما گشوده می‌شود که حتی تصورش را هم نمی‌کردیم. تنها دو قدم برای پایان بخشی کافیست. قدم اول پذیرش این مسئله است که با از دست دادن یک امنیت ذهنی و خوشی‌های مطلوب در یک رابطه منقضی شده، دستاوردهای بهتری شامل حالمان می‌شود. در قدم دوم باید بتوان با بی‌باکی شانه‌های خمیده زیرِ بارِ سکوتِ تحمل را صاف کرد و این مرحله نیازمند تمرین بسیار است.

در واقع رابطه‌ها مثل ساعتند. بعضی شان تا ابد کوکِ کوکند. اما برخی یک جاهایی دیگر کار نمی‌کنند. نه خراب است که بتوان آن را تعمیر کرد و نه باتری نو آن را راه می‌اندازد. فقط عمرش به سر آمده، همین.

در همین زمینه بخوانید:

خالی از ابهام

حد معقول

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *