حد معقول

حد معقول

بدفهمی از معنای بالندگی رابطه، نتایج تاریکی به دنبال دارد. وقتی از روی نشناختنِ مختصاتِ یک ارتباط، تمام وجودت را در میانه رابطه می‌نهی تا خیالت راحت باشد که برای بالندگی آن کم‌ نگذاشته‌ای. وقتی در معاشرت، همواره او را ارجح بدانی و نظرات متمایزت را قورت دهی، وقتی چشم‌هایت را ببندی و با صورتی که در تضاد حس‌ها گرفتار آمده و نمی‌داند کدام را نشان بدهد، لبخندی کش‌دار بزنی و تظاهر به موافقت کنی، تاریکی دامن‌گیرت می‌شود‌. آنقدر وانمود می‌کنی تا علایق، سلایق و وجود مستقلت را به فراموشی می‌سپاری و وابسته می‌شوی. وابسته به اندیشۀ یک آدم دیگر. یک وابستگی دردناک توأم با احساس وظیفه. اتصالی همیشگی که  آرزوها و شادمانگی‌ات را نابود می‌کند. زمانی‌ می‌رسد که متوجه می‌شوی مدت‌هاست بار سنگین توقعات بیجا را به دوش می‌کشی اما درمانده‌تر و فرسوده‌تر از آنی که به این ارتباط پایان بخشی. ادامه می‌دهی و خوب می‌دانی جایی درون روحت از این ارتباط منزجر است. در نهایت این انزجار است که تو را تمام می‌کند. چقدر خوب می‌شد اگر هر کس قبل از ورود به هر رابطه، مختصاتِ خودش را بشناسد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *